اختصاصی زنان بیدار، به قلم: فرحناز بهروزی

با دستانی که بوی واژه می‌دهند؛ نقش بی‌بدیل زنان هنرمند بوکانی در صیقل روح شهر

شناسهٔ خبر: 36BFA70B -
در سرزمینی که واژه‌ها گاه گم می‌شوند در هیاهوی سیاست و پروژه و وعده، زنانی خاموش اما پرتپش، در بوکان با قلم و ساز و رنگ، فرهنگی را ساخته‌اند که جان شهر را گرم نگه داشته است. آن‌ها بی‌آنکه نامی در تیتراژها داشته باشند، نبض هنر و ادب این دیارند؛ روایت‌گران بی‌ادعای شهری که اگر زن هنرمندش نبود، دل‌مشق‌هایش سال‌هاست فراموش شده بود.

به گزارش زنان بیدار ، در دل کوچه‌های بوکان، جایی میان صدای نی‌لبک و سکوت غم‌زده کتابخانه‌های خاک‌خورده، زنانی زیسته‌اند که با جوهر جان‌شان شعر نوشته‌اند، با تار دل‌شان موسیقی نواخته‌اند، و با نگاه مادرانه‌شان، فرهنگ یک شهر را پاس داشته‌اند؛ زنانی که هرگز پشت تریبون‌های رسمی فریاد نزده‌اند، اما با هنرمندی بی‌ادعایشان، نبض هویتی بوکان را زنده نگه داشته‌اند.

آنان که هنر را نه ابزار شهرت، که راهی برای روشن کردن مشعل دانایی و انسانیت دیده‌اند، اکنون به ستون‌های نامرئی اما استوار فرهنگ شهری تبدیل شده‌اند. زنانی که در خلوت خانه‌ها سرودن را تمرین کرده‌اند، نقاشی را تنفس کرده‌اند، و واژه را به آیینه‌ای از درد و امید و عشق بدل ساخته‌اند.

از شعرهای زنانه‌ای که درد تاریخ و امید آینده را در خود نهفته دارند، تا نقاشی‌هایی که با رنگ‌های محلی، چهره‌ی مقاومت و مهر را به تصویر کشیده‌اند، و از داستان‌هایی که با لهجه کُردی بوی زمین و آسمان و مادربزرگ را می‌دهند، تا حضور فعال آنان در جشنواره‌های فرهنگی، کارگاه‌های ادبی، انجمن‌های هنری و تلاش بی‌وقفه برای آموزش نسل نو؛ همه و همه نشان از آن دارد که توسعه فرهنگی در بوکان، بی نام زنان هنرمند، بی‌معناست.

چه بسیار شاعران خاموش، نقاشان خانه‌نشین، نویسندگان نادیده و موزیسین‌های بی‌سکوی بوکانی که با وجود تمام محرومیت‌ها، تبعیض‌ها، نگاه‌های سنگین و فرصت‌های نابرابر، خم به ابرو نیاورده‌اند و راه‌شان را در تاریکی روشن کرده‌اند.

امروز زمان آن فرا رسیده است که صدای آنان شنیده شود؛ صدایی که آرام اما عمیق است، زنانه اما قدرتمند، هنری اما معترض، فرهنگی اما پیشرو.

اگر توسعه فرهنگی را زیربنای پیشرفت می‌دانیم، باید زنان هنرمند بوکانی را پیشگامان گمنام این توسعه بنامیم. باید بپذیریم که «قلم زنانه» نه ضعیف است، نه فرعی؛ بلکه گاه عمیق‌تر، صادقانه‌تر و نجات‌بخش‌تر از تمام بیانیه‌های رسمی‌ست.

بیایید این‌بار وقتی از توسعه شهرمان می‌گوییم، فقط از آسفالت و آجر و پروژه حرف نزنیم؛ از شعر هم بگوییم، از ترانه، از داستان، از آبرنگی که دختری جوان در اتاق کوچک اجاره‌ای‌اش کشیده، و از کتابی که مادری نویسنده در میان بی‌خوابی‌ها نوشت تا فرزندان این خاک، رؤیاهای فرهنگی داشته باشند.

زن هنرمند بوکانی، ستون عاطفی و اندیشمندانه توسعه پایدار است؛ پُشت صحنه‌ای که اگر نبود، صحنه اصلاً معنا نداشت.

برچسب‌ها

ارسال نظر

  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
5 + 8 =