به گزارش زنان بیدار ، در سایهی انفجارها و آژیرها، خیابانها زبان دیگری دارند؛ زبان اشک، بیپناهی و اضطراب. هر جنگی قربانیان خود را دارد، اما هیچ قربانیای بیدفاعتر از زنی نیست که زیر آوار خانهاش نوزادش را جستوجو میکند، یا کودکی که صدای انفجار را با ضربان قلب مادرش اشتباه میگیرد.
در شرایط فعلی، حملات نظامی نهتنها خاک و ساختمانها را هدف گرفتهاند، بلکه بافت عاطفی و روانی جامعه را میدرند. زنان، نخستین ستونهای بقا در زمان جنگاند؛ آنان که بار مراقبت، تغذیه، پناه دادن، درمان، و حتی آرامشبخشی به خانواده را در دشوارترین لحظات بر دوش میکشند. آمارهای جهانی از جنگهای مشابه نشان میدهد که در هر بحران نظامی، نرخ اضطراب و افسردگی در میان زنان دستکم دو برابر میشود، در حالی که حمایت ساختاری از آنان عموماً به حداقل میرسد.
کودکان، تماشاگران ناخواستهی تراژدیاند؛ چشمهایی که هنوز معنا و مرز میان «نور» و «آتش» را نمیدانند. صحنههای ویرانی و جدایی از والدین، بر ذهن آنان ردی میگذارد که شاید سالها بعد در قالب خشونتهای پنهان، ترسهای مزمن یا بحران هویت آشکار شود. جنگ، آینده را از کودکان میدزدد، حتی اگر از جانشان نگیرد.
در چنین شرایطی، رسالت جامعهی مدنی — بهویژه رسانههایی چون «زنان بیدار» — تنها روایت درد نیست؛ بلکه یادآوری کرامت انسانی در میانهی آشوب است. امروز بیش از هر زمان، زنان روزنامهنگار، فعالان اجتماعی و داوطلبان امدادی باید صدای وجدان جمعی باشند: پلهایی میان آوار و آگاهی، میان ترس و تسلیمناپذیری.
جنگ میتواند پادگانها را پر کند، اما خانهها را تهی میسازد.
اگر امروز جهان چشمان خود را بر زنان و کودکان ببندد، فردا تاریخ بر همگان قضاوت خواهد کرد.
ارسال نظر