به گزارش زنان بیدار ،اینجا همهچیز برای لبخند کودکان مهیاست، از اسباببازیهای رنگارنگی که گوشهگوشهی اتاقها را پر کردهاند، تا دوچرخههایی که با شوق کودکانه در حیاط میچرخند و شهربازی کوچکی که صدای خنده را در تمام این مرکز جاری میکند.
شاید خیلی از این بچهها، در آغاز زندگی سهمی از آرامش نداشتهاند، اما در این خانه تلاش شده تا هیچچیز کم نباشد، نه از مهر، نه از محبت و نه از رویاهای کوچک کودکانه.
فاطمه صفیزاده پزشک شیرخوارگاه نوراحسان تبریز در گفتوگویی با اشاره به یکی از تلخترین و در عین حال شیرینترین خاطرات دوران فعالیت خود میگوید: ساعت ۸:۳۰ صبح و زمان تحویل شیفت بود که برای ویزیت کودکان به مجموعه آمده بودم. در کنار مجموعه، پارکی قرار دارد که خبر دادند نوزادی تازه متولد شده داخل یک کیسه مشکی رها شده است. نوزاد هیچ پتو یا پوششی نداشت و بهتازگی به دنیا آمده بود.
او میافزاید: مربی شیفت شب که پس از تحویل شیفت در حال رفتن به خانه بود، در مسیر متوجه تکان خوردن کیسهای در پارک میشود و همان لحظه کودک را به شیرخوارگاه منتقل میکند. اگر او متوجه این موضوع نمیشد، شاید نوزاد ساعتها در همان وضعیت باقی میماند.
صفیزاده ادامه داد: خوشبختانه صبح بود و همه اعضای کادر از جمله پرستاران حضور داشتند. بلافاصله عملیات احیا را آغاز کردیم و پس از اینکه حالش بهتر شد و نام او را «امین» گذاشتیم.
او خاطرنشان میکند: این نوزاد پس از بهبود شرایط جسمانی، بستری شد و در نهایت به فرزندخواندگی سپرده شد.
قصهی بغضهای نیمهشب کودکانی که هنوز خانوادهشان را فراموش نکردهاند
مهرو حسینزاده کادر اداری شیرخوارگاه نیز در گفتوگو با ایسنا با اشاره به یکی از تجربههای احساسی خود در همراهی با کودکان شیرخوارگاه میگوید: یکبار همراه بچهها به مشهد رفتیم. لحظات بسیار خوبی بود اما در عین حال غم خاصی هم داشت، چرا که شب را در کنار کودکان گذراندیم.
او میافزاید: در این مرکز به ازای هر شش یا هفت کودک، یک مربی حضور دارد اما در سفر، هر کودک یک مربی اختصاصی داشت. همین موضوع باعث خوشحالی کودکان شده بود، که احساس میکردند یک نفر فقط متعلق به آنهاست.
حسینزاده ادامه میدهد: کودکان مربیان را مادر صدا میزدند و تا صبح در کنار همان مربی یا مادر میخوابیدند. حتی برخی از کودکان نیمهشب از خواب بیدار میشدند تا مطمئن شوند آن مادر هنوز کنارشان حضور دارد یا نه.
او خاطرنشان میکند: یکی از اعضای کادر تعریف میکرد کودکی انگشتان دستش را یکییکی میبوسیده، چون او را تا صبح در آغوش گرفته و خوابانده بود با این کارش از او تشکر میکرد.
این عضو کادر اداری شیرخوارگاه، با بیان اینکه کودکان در ماههای نخست همچنان دلتنگ خانواده خود هستند، میگوید: کودکان در یک ماه اول مدام پدر و مادرشان را میخواهند و حتی شبها آنها را در خواب میبینند.
او درباره شرایط ملاقات خانوادهها با کودکان نیز توضیح میدهد: در این مرکز امکان ملاقات وجود ندارد، چراکه به کودک آسیب روحی وارد میکند. بسیاری از مادران دچار اعتیاد هستند یا توان نگهداری و رسیدگی به فرزند خود را ندارند و حتی در برخی موارد نگرانیهایی درباره فروش کودکان وجود دارد به همین دلیل برخی از این نوزادان از بدو تولد به این مرکز منتقل میشوند.
ارسال نظر