به گزارش زنان بیدار ،هوای گرم و نمدار تبریز در دل فصل بهار و حتی تابستان، گاه به اوج سرما میرسد و همیشه یکی از پیچیده ترین کارها، حدس زدن این است که هوای این شهر در فلان ساعت، چه حالتی خواهد بود.
در یکی از این روزهای گرم ولی بارانی شهر، گام در چند کیلومتر آن سوتر می گذاریم تا میهمان باغ لاله معروف شویم. حدود ۴۰ دقیقه طول میکشد تا با گذر از روستاهای هروی و بیرق به روستای اسپیراخون و باغ لاله آقای اقدمی برسیم و هوا بس ناجوانمردانه سرد است، زیر ابرهای سیاه، هوای یخبندان و باد سرد، گلهای قرمز و زردرنگ چشم انوازی در میان سبزی زمین و تپههای خاکستری اطراف دیده میشود.
شاید در نگاه نخست بعید به نظر برسد که در دل چنین جای سرد و یخبندانی، چنین گلهای زیبا و زینتی چگونه روییدهاند، اما وقتی عشق در کار باشد، انسان از هیچ به همه چیز میرسد و این را آقای اقدمی معنا بخشیده است.
داستان این باغ به ۴۰ سال و اندی پیش بازمیگردد. وقتی یک پیاز لاله، هدیه خانه پدربزرگ آقای اقدمی میشود و پدرش، آن را در حیاط خانه پدری میکارد و پرورش میدهد. روزها و سالها میگذرد تا اینکه تک پیاز داستان، وسعت کل حیاط خانه را میگیرد و در همین حین نیز پسر کوچک خانه، بزرگ و بزرگتر میشود و زیبایی گلهای حیاط، در دلش جوانه زندگی میدهد.
صادق اقدمی، به گفته خودش، از زمانی که یادش میآید، دل در گرو زیبایی گلهای حیاط خانه باخته و با خود عهد بسته بود تا زیبایی آنها را به دیگران هم نشان دهد.
همین عهد و پیمان کافی بود تا به دنبال زمینی برای پرورش گلهایش برود. درس بخواند و یاد بگیرد که چگونه میتوان از چنین گل زیبا و رویایی در بطن کوهستان ضخیم و برّنده تبریز محافظت کند و رویای کودکی خود را به حقیقت برساند.
در روزهای نخست، شاید در خواب هم نمیدید که بتواند در دامنه کوه سرد و زمخت سهند، باغی با عشق و علاقه بکارد و گلهای بیشتری را با گل لاله همخانه کند.
امروز باغ لاله روستای اسپیراخوان در ارتفاعات شمالی رشته کوه سهند که بادش گاه در مرداد ماه نیز آدم را از جا می کند، با گلهای لاله واژگون، نرگس، زنبق، زعفران و گلهای وحشی دیگر دامنه سهند زینت داده شده است و به صورت خودجوش از خانوادههایی که میخواهند لحظاتی را از زیبایی گلهای رنگارنگ لذت ببرند و عکسهای یادگاری بگیرند، میزبانی میکند.
این باغ فقط با عشق و علاقه آقای اقدمی و محبتی که او نثار تک به تک شاخههای گل میکند، سرپا مانده است و فقط به مدت حدود ۲ تا سه هفته از فصل بهار را سرزنده است.
امسال به خاطر شرایط آب و هوایی متفاوت از سالهای قبل، گلهای نرگس زرد و سفیدرنگ نیز همپای گلهای لاله رشد کرده و شکوفته زدهاند و زیبایی بیشماری را به باغ لاله افزودهاند.
فراتر از فنسهای این باغ، گوسفندان درحال چرا و تپههای سبز یشمی اطراف در خاموشی فرورفتهاند، اما بچهها و خانوادهها در این سوی فنسها و در میان خاموشی تپههای یخ زده، صدای زندگی و خنده را تراوش میدهند.
هرکسی که وارد این باغ میشود، برای لحظاتی هم که شده، لبهایش میشکوفد و حس سرزندگی در میان گلهای رنگارنگ باغ بر وجودش مینشیند.
شاید این باغ از نزدیک، چنان باغ بزرگ و باابهتی نباشد که ابتدا و انتهای آن را نتوان مشخص کرد، اما حس و لذتی که در چهره بازدیدکنندگانش دیده میشود، جای هیچ سخنی را باقی نمیگذارد.
بچههایی که به دور از دنیای تکنولوژی و فرهنگ سرد و سخت آپارتمان نشینی، در میان باغچهها میدوند و پدر و مادرهایشان از آنها عکس میگیرند و شادی را میهمان قلبهایشان میکنند، توان دل کندن را ندارند تا اینکه باد سردتر میوزد و دیگر وقت تماشا و دویدن به پایان میرسد.
ارسال نظر