به گزارش زنان بیدار ، میان تهران و واشنگتن دیگر فقط یک بحران سیاسی یا یک رویارویی نظامی جریان ندارد؛ یک جنگ فرسایشیِ چندلایه در جریان است؛ جنگی که یک سوی آن تحریم و فشار اقتصادی است، سوی دیگر آن قدرت بازدارندگی و مقاومت، و در میانه، دیپلماسیای قرار گرفته که هنوز نتوانسته فاصله عمیق میان خواستههای دو طرف را پر کند. جهان اکنون با معادلهای روبهروست که در آن نه پیروزی نظامی قطعی دیده میشود و نه توافقی روشن در افق؛ و همین بلاتکلیفی، خاورمیانه را در یکی از حساسترین بزنگاههای خود قرار داده است.
بحران در نقطهای فراتر از «جنگ یا صلح»
تقابل ایران و آمریکا وارد مرحلهای شده که دیگر نمیتوان آن را با دوگانه ساده «جنگ یا مذاکره» توضیح داد.
ماجرا پیچیدهتر از این حرفهاست.
از یک طرف، ظرفیتهای نظامی و دفاعی دو طرف به گونهای است که تحمیل یک شکست نهایی و وادار کردن طرف مقابل به تسلیم، آسان و کمهزینه نیست.
از طرف دیگر، دروازه دیپلماسی نیز به روی توافقی پایدار باز نشده است؛ زیرا تهران و واشنگتن هنوز بر سر مجموعهای از مسائل بنیادین، فاصله قابل توجهی دارند.
نتیجه، شکلگیری یک وضعیت خاکستری است:
نه جنگ تمامعیار، نه صلح واقعی و نه توافقی که بتواند بحران را از ریشه مهار کند.
این شاید یکی از پیچیدهترین اشکال رویارویی باشد؛ زیرا در جنگ کلاسیک، تکلیف میدان سرانجام مشخص میشود و در صلح، سلاحها کنار گذاشته میشوند.
اما در وضعیت کنونی، بحران زنده است؛ فقط شکل آن تغییر کرده است.
میدان نبرد از آسمان به اقتصاد منتقل شده است
وقتی هیچیک از طرفین قادر نیست دیگری را با یک ضربه تعیینکننده وادار به عقبنشینی کند، میدان رقابت گستردهتر میشود.
اقتصاد به یکی از اصلیترین جبهههای این نبرد تبدیل شده است.
واشنگتن تلاش میکند فشار اقتصادی بر تهران را افزایش دهد، مسیرهای درآمدی ایران را محدود کند و هزینه ادامه وضعیت موجود را بالا ببرد.
در مقابل، تهران میکوشد با استفاده از ظرفیتهای خود، از جمله در حوزه انرژی، هزینههای سیاست فشار را برای طرف مقابل افزایش دهد و تا حدود زیادی هم موفق بوده است.
در اینجا دیگر سؤال فقط این نیست که «چه کسی منابع بیشتری دارد؟»
بلکه پرسش تعیینکننده این است:
چه کسی توان بیشتری برای تحمل فشار دارد؟
این رقابت بر سر تابآوری، ممکن است در ظاهر کمسر و صداتر از جنگ نظامی باشد، اما آثار آن میتواند عمیقتر و طولانیتر باشد.
تحریم؛ سلاحی بدون صدای انفجار
تحریمها موشک و صدای انفجار ندارند، اما میتوانند ساختارهای اقتصادی را تحت فشار قرار دهند.
از همین رو، سیاست اقتصادی آمریکا در قبال ایران را باید بخشی از پازل بزرگتر رویارویی دو کشور دانست.
در این معادله، هر تصمیم مالی میتواند یک پیام سیاسی داشته باشد و هر فشار اقتصادی میتواند بر محاسبات امنیتی اثر بگذارد.
اما این بازی یک سویه نیست.
ایران نیز تلاش میکند هزینههای فشار را افزایش دهد و از ابزارهایی بهره بگیرد که بتواند معادله اقتصادی طرف مقابل را تحت تأثیر قرار دهد.
بازار انرژی در این میان اهمیت ویژهای پیدا میکند؛ زیرا هر تغییر جدی در قیمت نفت میتواند پیامدهایی فراتر از مرزهای منطقه داشته باشد.
در نتیجه، اقتصاد دیگر پشت جبهه نیست؛ خودِ جبهه است.
اسرائیل و بازی با برگهای آینده
تحولات جنوب لبنان نیز در همین چارچوب اهمیت پیدا میکند.
اقدامات اسرائیل در این منطقه را نمیتوان صرفاً در محدوده یک مناقشه محلی دید؛ زیرا هر تحول در جنوب لبنان میتواند بر توازن قدرت منطقهای و ظرفیت بازیگران مختلف اثر بگذارد.
اسرائیل در تلاش است پیش از هر تحول بزرگتر، موقعیت خود را تقویت کند.
چرا؟
زیرا هیچکس نمیداند آینده به سمت یک رویارویی گستردهتر خواهد رفت یا یک معامله سیاسی.
اگر جنگ رخ دهد، موقعیت میدانی اهمیت دارد.
اگر مذاکره آغاز شود، برگهای روی میز اهمیت پیدا میکند.
بنابراین، تقویت موقعیت امروز میتواند سرمایهای برای فردای جنگ یا مذاکره باشد.
در خاورمیانه امروز، هرکس زودتر آماده شود، لزوماً برنده نیست؛ اما کسی که بدون آمادگی وارد مرحله بعد شود، احتمالاً بازنده خواهد بود.
«جنگ بین جنگها»؛ آتش زیر خاکستر
یکی از سناریوهای محتمل، ادامه درگیریهای محدود و کنترلشده در قالب آن چیزی است که میتوان «جنگ بین جنگها» نامید.
در این وضعیت، لزوماً یک جنگ تمامعیار آغاز نمیشود؛ اما حملات محدود، اقدامات متقابل، فشارهای امنیتی و عملیاتهای منطقهای میتواند افزایش پیدا کند.
این سناریو از یک جهت خطرناکتر از جنگ آشکار است؛ زیرا ممکن است بهتدریج عادی شود.
وقتی جامعه جهانی به تنشهای کوچک و پیدرپی عادت کند، مرز میان «درگیری محدود» و «جنگ بزرگ» میتواند باریکتر شود.
یک اشتباه محاسباتی کافی است.
یک حمله بیش از اندازه.
یک پاسخ پیشبینینشده.
یک حادثه با تلفات سنگین.
و ناگهان زنجیرهای از واکنشها آغاز میشود که هیچیک از بازیگران قادر به کنترل کامل آن نیستند.
اما یک مسیر دیگر هم وجود دارد
همه راهها الزاماً به جنگ ختم نمیشوند.
سناریوی دوم میتواند شکلگیری یک فشار متقابل آنقدر شدید باشد که ادامه تقابل برای هر دو طرف پرهزینه شود.
در این وضعیت، ابزارهای نظامی، اقتصادی و سیاسی به جای آنکه مقدمه جنگ بزرگتر باشند، میتوانند برای افزایش قدرت چانهزنی در مسیر مذاکره استفاده شوند.
این همان نقطهای است که یک تناقض بزرگ شکل میگیرد:
گاهی ترس از جنگ میتواند زمینهساز مذاکره شود.
در چنین سناریویی، هیچ طرفی الزاماً تسلیم نمیشود؛ بلکه هر دو طرف به این نتیجه میرسند که ادامه وضعیت موجود از توافقی دشوار، پرهزینهتر است.
در این صورت، مذاکره میتواند از دل فشار بیرون بیاید.
انتخابات؛ متغیری که نباید نادیده گرفته شود
تحولات سیاسی آمریکا و اسرائیل نیز میتواند بر محاسبات آینده اثرگذار باشد.
پس از انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا و انتخابات پارلمانی اسرائیل، ممکن است فضای سیاسی و تصمیمگیری در هر دو طرف تغییراتی پیدا کند.
اما اینکه این تغییرات الزاماً به سمت جنگ یا مذاکره حرکت کند، هنوز قابل پیشبینی قطعی نیست.
همین مسئله، عنصر «عدم قطعیت» را به مهمترین مؤلفه وضعیت فعلی تبدیل کرده است.
بازیگران مختلف نه فقط برای یک آینده، بلکه برای چند آینده متفاوت آماده میشوند.
همه در حال چیدن مهرههای خود هستند؛ اما هنوز معلوم نیست صفحه نهایی این بازی چه شکلی خواهد داشت.
نبرد واقعی بر سر زمان است
در ظاهر، ایران و آمریکا بر سر مجموعهای از مسائل سیاسی، امنیتی و منطقهای اختلاف دارند.
اما در لایه عمیقتر، هر دو طرف در حال خریدن زمان هستند.
زمان برای افزایش قدرت چانهزنی.
زمان برای سنجش واکنش طرف مقابل.
زمان برای تقویت اقتصاد.
زمان برای بازسازی ظرفیتها.
زمان برای تغییر شرایط سیاسی.
و زمان برای اینکه مشخص شود چه کسی زودتر مجبور خواهد شد محاسبات خود را تغییر دهد.
به همین دلیل، سکون فعلی را نباید با آرامش اشتباه گرفت.
گاهی خطرناکترین مرحله یک بحران، زمانی است که ظاهراً اتفاق بزرگی رخ نمیدهد.
خاورمیانه در انتظار یک تصمیم بزرگ
امروز نمیتوان با قطعیت گفت پایان این مسیر جنگ خواهد بود یا توافق.
هر دو احتمال وجود دارد.
اما یک واقعیت روشن است: ادامه وضعیت موجود نیز خود نوعی انتخاب است؛ انتخابی که هزینههای آن بهتدریج انباشته میشود.
اگر فشارها افزایش یابد، احتمال تشدید درگیری وجود دارد.
اگر هزینهها به نقطهای برسد که ادامه بحران برای هر دو طرف غیرقابل تحمل شود، مسیر مذاکره میتواند دوباره فعال شود.
در این میان، مردم منطقه و حتی مردم آمریکا نخستین کسانی هستند که هزینه اشتباهات محاسباتی قدرتها را پرداخت میکنند.
هر موشک، هر تحریم، هر موج جدید بحران اقتصادی و هر دور تازه تنش، فقط یک عدد در محاسبات استراتژیک نیست؛ پشت هرکدام زندگی میلیونها انسان قرار دارد.
و شاید مهمترین حقیقت همین باشد:
در بازی قدرت، دولتها از «هزینه» سخن میگویند؛ اما ملتها هزینه را زندگی میکنند.
پایان باز یک بحران تاریخی
ایران و آمریکا هنوز در نقطهای قرار دارند که هیچیک نتوانسته دیگری را به پذیرش کامل خواستههای خود وادار کند.
جنگ نتوانسته معادله را یکسره کند.
فشار اقتصادی نتوانسته بهتنهایی نتیجه نهایی را رقم بزند.
مذاکره نیز هنوز از دیوار خطوط قرمز عبور نکرده است.
بنابراین، جهان همچنان منتظر است.
منتظر اینکه آیا فشارهای متقابل سرانجام به انفجار خواهند انجامید یا به میز مذاکره بازخواهند گشت.
منتظر اینکه آیا «جنگ بین جنگها» وارد مرحلهای تازه خواهد شد یا دیپلماسی دوباره فرصت نفس کشیدن پیدا میکند.
و منتظر اینکه کدام طرف نخستین تغییر جدی در محاسبات خود را انجام خواهد داد.
در این میان، یک حقیقت را نباید فراموش کرد:
صلح واقعی زمانی متولد میشود که هزینه ادامه دشمنی، از هزینه پذیرش یک راهحل سیاسی بیشتر شود.
و شاید اکنون تمام بازی تهران و واشنگتن، بیش از هر چیز، تلاش برای تعیین همین نقطه باشد.
«زنان بیدار؛ صدای آگاهی، روایتگر حقیقت، و نگاهبان فردای روشن.»
ارسال نظر