شکنجه و گلوله خوردن یک زن در بانه به دست شوهر و پدر شوهرش

شناسهٔ خبر: 59A372BC -
«ثوبيه فكري» خانم بانه قرباني خشونت خانگي شد و توسط شوهر و پدر شوهرش تا سر حد مرگ شكنجه شد.

به گزارش زنان بیدار  و به نقل از روزنامه اعتماد: « ثوبيه»؛ دختري از روستاهاي بانه، هفده‌ساله بود كه ازدواج كرد. فكر مي‌كرد خوشبخت مي‌شود. اما پس از ازدواج، جز كتك خوردن، چيزي نصيبش نشد. شوهر و پدرشوهرش او را مي‌زدند. بي‌دليل هم مي‌زدند و او هر بار گمان مي‌كرد آخرين باري است كه كتك مي‌خورد و به قهر از خانه مي‌رفت اما هر بار به بهانه‌هاي مختلف مجبور مي‌شد به همان خانه بازگردد . يك‌سال پيش، به قدري كتك خورد كه كار به اداره آگاهي و شكايت از شوهر كشيد. شوهر تعهد داد ديگر به او صدمه نمي‌زند. اما تعهد، روي كاغذ بود و ذهن شوهر، خالي از تعهد. روز آخري كه آزار و شكنجه شوهر و پدرشوهرش شدت گرفت، خانواده‌اش، از روستاي «صدبار»، خود را به روستاي «كشنه» رساندند، بالاي سر جسم بي‌جان او رسيدند در حالي كه مرگ در كنار جسمش پرسه مي‌زد... .

ثوبيه فكري، مانند بسياري از دختران و زناني كه رنج را تحمل مي‌كنند، به اميد آمدن ناجي، درد ناشي از رنج را به جان خريد. اما نجات‌دهنده‌اي براي نجات نيامد. تا 25 روز قبل، تا ۷ و 30دقيقه صبح روز پنجشنبه كه شوهرش؛ حمزه عبدالله‌پور و پدرشوهرش؛ كريم عبدالله‌پور او را به قصد كشت با كابل زدند. گلوله كه از سلاح ته‌پر به دست ثوبيه شليك شد، درد شكنجه را بيشتر كرد و توان جسمش را كمتر. ناگهان پخش زمين شد. خانواده‌اش آمدند. همه فكر مي‌كردند ثوبيه كشته شده است. وقتي او را به بيمارستان رساندند، در كما بود. حالا پس از گذشت بيست و پنج روز از آن روز سياه، «صالح فكري» پدر ثوبيه، در گفت‌وگو با «اعتماد» از سرگذشت دخترش مي‌گويد.

شروع يك رنج يازده ساله

صالح كه نزديك ۶۰ سال دارد، غم بزرگي در صدايش لانه كرده است. كلمات را به سختي تبديل به فارسي مي‌كند: «ثوبيه و عبدالله، از زن اولم هستند. هنوز كودكي را پشت سر نگذاشته بودند كه از زن اولم به دليل يك‌سري مشكلات جدا شدم. چند وقت بعد دوباره ازدواج كردم. ثوبيه و عبدالله با زن دومم، باهم زندگي مي‌كرديم. از او هم دو فرزند ديگر دارم. ثوبيه، شانزده، هفده ساله بود كه او را به حمزه دادم. حمزه از اقوام طايفه‌اي ماست. نسبت دور فاميلي هم داريم. فكرش را هم نمي‌كردم كه ثوبيه با حمزه ازدواج كند، بدبخت مي‌شود. اما شد. حدود يازده سال از ازدواج‌شان مي‌گذرد. سه فرزند هم دارند كه هر سه آنها پسر هستند. حمزه و پدرش كريم، ثوبيه را خيلي اذيت كردند. كتك مي‌زدند. جوري كه تمام بدنش جاي شكنجه بود. هر بار من و بزرگان فاميل جمع مي‌شديم تا بين‌شان را بگيريم اما فايده نداشت. حمزه و پدرش كار خودشان را مي‌كردند. كريم، پدرشوهر دخترم، به يكي از فرزندان خودش هم رحم نكرد چه برسد به عروسش.»

جرات اعتراض نداشتند

پدر ثوبيه، از يادآوري گذشته قلبش به درد آمده و كلمات با لحني خشونت‌آميز ادا مي‌شود: «كريم فكر مي‌كند مردسالاري به كتك زدن و اذيت كردن است. اگر كسي كريم را از نزديك ببيند و نشناسد، فكر مي‌كند جواني سي ساله است. اما هفتاد به بالا سن دارد. قدرت بدني‌اش بسيار زياد است. اوايل دهه شصت بود. يكي از فرزندانش كه آن زمان ۱۰ سالش بود، با بچه‌هاي اقوام و بستگان‌شان مي‌خواست براي بازي در دل كوه و دشت برود. كريم مخالفت مي‌كند و به او مي‌گويد؛ اگر قدمي ‌ برداري مي‌كشمت. پسر كريم هم بچه بود، نمي‌دانست كشتن يعني چه و باور نمي‌كرد. با بچه‌هاي همسن و سالش راهي دشت شد، براي بازي. ناگهان كريم دنبالش كرد و با اسلحه او را كشت. نه‌تنها هيچ كدام از اعضاي خانواده و فاميل جرات اعتراض نداشتند، بلكه به روي خودشان هم نياوردند.»

صبح روز حادثه چطور سپري شد

تصوير تلخ پسر ده ساله كريم، جايش را به صورت معصوم ثوبيه در ذهن صالح مي‌دهد: «نبايد ثوبيه را به اين خانواده مي‌دادم. تمام بدن دخترم به خاطر شكنجه حمزه و كريم سياه شده. وقتي به ما زنگ زدند، خودمان را رسانديم به خانه آنها. به من گفتند؛ بيا جسد دخترت را تحويل بگير. با سه، چهار نفر از اقوامم رفتم. بيهوش روي زمين افتاده بود. سريع ثوبيه را به بيمارستان صلاح‌الدين ايوبي در بانه برديم. چند ساعتي در اين بيمارستان بستري بود. خونريزي و شدت جراحات ناشي از شكنجه به قدري زياد بود كه از ما خواستند ثوبيه را براي درمان به تبريز منتقل كنيم. تا دخترم را به بيمارستان شهداي تبريز رسانديم، ساعت از دوازده شب هم گذشته بود.»
از مرور خاطره و زجري كه دخترش متحمل شده، ذهنش آشفته مي‌شود و نمي‌تواند تاريخ و ساعت‌ها را به درستي به ياد آورد: «بيست و پنج روز پيش بود. نمي‌دانم چندمين روز از مرداد بود. اما پنجشنبه بود. ساعت هفت و نيم صبح.»

ارسال نظر

  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
3 + 6 =